زندگیِ شما شاید فصل‌های گوناگونی داشته باشد، اما زندگی من فقط یک فصل دارد. پاییز.

می‌خواهم کمی از قصه‌ی زندگی‌ام برای شما تعریف کنم.

ببخشید. یادم رفت خودم را معرفی کنم.

من کارت پستال پاییز هستم.

خوب… از کجا شروع کنم؟

حتما می‌گویید از اولِ اول. اینکه اصلاً چگونه به وجود آمدم.

قصه کارت پاییز

همانطور که می‌بینید، من با هنرِ زیبای کوییلینگ ساخته شدم.

با چند نوار کاغذی که به رنگ‌های زیبای پاییزی (زرد و سبز و نارنجی و قرمز) بودند.

تنه‌ی درختم با ماژیک قهوه‌ای بر روی یک مقوای سفید کشیده شد و برگ‌های رنگارنگ‌ام که با نوارهای کوییلینگ یا ملیله کاغذی درست شده بودند، یکی یکی با چسب مایع بر روی مقوا و به شاخه های درخت (که آنها هم با ماژیک قهوه ای رسم شده بودند) آویخته شدند.

البته برگ‌هایم در حالِ ریختن بودند.

و اینطوری بود که من ساخته شدم.

اما حالا به یک اسم نیاز داشتم، اسم من شد: کارت پستال پاییز

بعد توی ویترین فروشگاه مداد رنگی نشستم تا اگر کسی دوست داشت من را ببیند و یا برای خودش بخرد و یا به کسی هدیه بدهد.

راستی. شاید برایتان جالب باشد که من هم مثل دوستم، نشانک کتاب، (یادتان می‌آید قصه‌اش را برایتان تعریف کرده بود؟ (+)) من هم به شهرِ کتاب رفتم.

یکی از فروشندگان خوب شهر کتاب، من را یک جای خوشگل گذاشت و کاملاً توی دید بودم.

به آدم هایی که برای خریدن کتاب به آنجا می آمدند نگاه می کردم و راستش برایم جالب بود که ببینم چه کتابهایی می خرند.

هنوز چند ساعتی از حضورم در شهر کتاب نگذشته بود که یکی از مشتریها که چند تا کتاب هم خریده بود، من را دید و از من خوشش آمد و بلافاصله من را هم خرید و با خودش برد.

خلاصه… این هم از داستان من.

فعلاً هم که فصل من، یعنی پاییز، تمام شده.

اما پاییزِ سالِ دیگه، حتما دوباره میام پیش‌تون.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *