قصه‌ی من: نشانک کتاب

نشانك كتاب

قصه‌ی من: نشانک کتاب

احتمالاْ پشت ویترین فروشگاه مداد رنگی من – یعنی نشانک کتاب – را قبلاْ دیده‌اید و می‌شناسید.

اما دوست داشتم – البته اگر حوصله داشته باشید – کمی اینجا در مورد خودم، با شما حرف بزنم؛

و از داستان خودم – که خیلی هم طولانی نیست – برایتان بگویم.

امیدوارم در طول این مدت که با شما حرف می‌زنم، شهرزاد – همان که من را درست کرده – فعلاً این طرفها پیدایش نشود، تا بتوانیم راحت با هم حرف بزنیم. 🙂

قبل از اینکه داستانم را برایتان تعریف کنم، راستی شما کتاب خواندن و مطالعه‌ی کتابها را دوست دارید؟

اگر جواب‌تان مثبت است،

حتماً شما هم مثل خیلی دیگر از کتابخوان‌ها و کسانی که مطالعه‌ی کتابها را دوست دارند و از آن لذت می‌برند؛

وقتی کتاب می‌خوانید حس می‌کنید در حال سفر و گشت و گذار به سرزمین‌هایی جدید و شگفت‌انگیز و دلپذیر و گاه حتی اعجاب‌انگیز و خیالی هستید.

اینطور نیست؟

(حالا جدا از اینکه با کلی دیدگاه‌های جدید هم آشنا می شوید و کلی چیزهای جدید یاد می‌گیرید و دستاورهای مثبت بسیار دیگری هم برایتان به همراه دارد)

در کل، کتاب‌ها، ما را با خود به سفرهایی می برند که خیلی وقت‌ها حتی دوست نداریم که به این زودی تمام شوند و به خانه برگردیم.

اما به هر حال در طول این سفر، وقت‌هایی هم پیش می‌آید که احساس می‌کنید خسته شده‌اید،

احساسی می‌کنید نیاز به کمی استراحت دارید،

یا می‌خواهید کمی توقف کنید و با خوردن یا نوشیدن یک خوراکی یا نوشیدنی لذیذ و گوارا (در آشپزخانه مداد رنگی هم، چیزهایی پیدا می‌شود) ، انرژی از دست رفته‌ی خود را باز یابید و دوباره راهِ سفر در پیش بگیرید.

اما تا حالا به این موضوع فکر کرده‌اید؟

اگر بعد از آن وقفه یا استراحت، نقشه‌ی راه خود را گم کنید و ندانید این سفر را دوباره از کجا باید آغاز کنید و به کدام سمت بروید؛

یا اینکه مجبور شوید وقت و انرژی بیشتری برای مشخص کردن شروع مسیر سفر خود صرف کنید،

نه تنها وقت نازنین‌تان تلف می شود که سردرگم و گیج هم می‌شوید.

اصلاً چه بسا برای مدتی دوباره همان راه‌های قبلی را بپیمایید و بعداْ متوجه شوید که در مسیری تکراری قدم گذاشته بودید.

ولی نگران نباشید.

خوب من به عنوان نشانک کتاب، برای همین ساخته شده‌ام که اگر دوست داشتید در جای جایِ این سفر، هم‌راه و هم‌گام شما باشم.

وقتی مرا با خودتان به این سفر ببرید، گذشته از اینکه من را هم در لذتِ این سفر سهیم می‌کنید؛

می‌توانم بدون اینکه برای شما مزاحمتی ایجاد کنم، همراه‌تان باشم؛

و هر وقت به من نیاز داشتید به شما کمک کنم تا راه و مسیر درست را تا پایانِ سفر گم نکنید؛

و در نهایت، سفرتان را به سلامت و با آرامش به پایان برسانید.

حالا اجازه بدهید کمی بیشتر، در مورد خودم برای‌تان حرف بزنم.

می‌خواهم به گذشته برگردم.

آن روزی که پا به این کره‌ی خاکی گذاشتم.

آن روز را خوب یادم می‌آید.

شهرزاد – در حالی که احساسِ پدر ژپتو بودن بهش دست داده بود 🙂 – مرا با دقت، و اشتیاقی که در چشمانش به خوبی تشخیص می‌دادم، ساخت و تکمیل کرد.

البته این را بگویم. من با پینوکیو خیلی فرق دارم.

نه بینی‌ای دارم که با دروغ دراز شود و نه اصلاً میانه‌ای با دروغ و این‌جور حرف‌ها دارم.

فقط مثل پینوکیو از چوب ساخته شده‌ام. همین.

و البته با کاغذ و چسب.

راستش رو بخواهید ما نشانک ها، از آن‌جایی که همیشه با کتاب‌ها (البته گاهی هم با دفترها و دفترچه‌ها و  پرونده‌ها و …) هم‌راه و هم‌نشین هستیم؛ سعی می‌کنیم در حین اینکه کارمان را انجام می‌دهیم، هر وقت فرصتی دست داد کتاب‌ها را هم بخوانیم و چیزهای زیادی از آنها یاد بگیریم.

مثلاً شاید برایتان جالب باشد:

یک بار وقتی بین صفحات یک کتاب بودم تا خواننده‌اش بعداً بیاید و از آنجا دوباره شروع به خواندن کند، نکته جالبی را خواندم که هیچ‌گاه فراموشش نمی‌کنم.

جایی از متن، نوشته شده بود:

“با آینده‌نگری آغاز کنید و سپس به زمان حال برسید.”

قشنگ بود. نه؟

البته باید فکر کنم و ببینم آینده‌نگری از نگاه من چیست.

مرا ببخشید. مثل اینکه دوباره به حاشیه رفتم.

بله… داشتم می‌گفتم.

خلاصه؛ من با یک چوب بستنی – که با قلم‌مو و رنگ‌های زیبای اکریلیک رنگی شده است – چند رشته نوار باریک کاغذی که به آن‌ها نوارهای کوییلینگ یا ملیله کاغذی می گویند و چسب مایع، درست شده‌ام.

با آن نوارهای رنگی کاغذی باریک هم، به گل‌های رنگی و برگ‌های سبزِ زیبایی مزین می‌شوم که بعید می‌دانم شما را به یاد گل‌های زیبای طبیعت نیندازند.

اصلاً بگذارید ابزارها و وسایلی که با آن‌ها ساخته شده‌ام را این‌جا نشان‌تان بدهم:

ابزار ساخت نشانک کتاب

می دانید… من خودم رنگین بودنم را خیلی دوست دارم.

کلاً من یک باوری دارم:

دنیا هر‌ چه رنگی‌تر، زیباتر و دوست‌داشتنی‌تر

برگردیم به داستان؛

خلاصه، وقتی در نهایت با لوازمی که قبلاً به شما نشان دادم ساخته و تکمیل شدم،

عکسم در یک ربات فروشگاهی، به آدم‌ها نشان داده شد و چند نفر از دیدن من خوشحال شدند، از من خوش‌شان آمد و من را خریدند.

خیلی خوشحال بودم که مورد توجه آدم‌های کتابخوان قرار گرفته بودم؛

و به خصوص از این بابت که می‌توانستم در کتاب خواندن، همراه‌ و یاورشان باشم.

حتی دوستِ شهرزاد (سازنده‌ی من)‌ که بیست تا از من خرید تا به دوستانش عیدی بدهد، من را با خودش به یک کشور اروپایی برد (اسم قاره‌های جهان را در یکی از کتابها یاد گرفتم) تا به خواهرش که آنجا زندگی می‌کند، من را هدیه بدهد.

برایم جالب و هیجان انگیز بود که در اولین تجربه‌ی زندگی‌ام، به یک چنین سفر دور و درازی هم رفتم.

خواهرش هم من را خیلی دوست داشت.

هر روز هم مرا با خودش به سرِ کار می‌بَرَد و برای کارها و مطالعه‌هایش از من استفاده می‌کند.

خلاصه، من به جاهای مختلفی رفتم و در دست افراد زیادی قرار گرفتم و با کتاب‌های زیادی، دوست و هم‌نشین شدم.

می‌دانید… خوشحالم آنهایی که من را دوست داشتند و خریدند، اکثراْ آدم‌های کتابخوانی هستند.

راستش را بخواهید، من از آدم‌های کتابخوان خوشم می‌آید.

احساس می‌کنم آنها به خودشان کمک می‌کنند تا در دنیای‌ درونیِ بزرگ‌تر و روشن‌تری زندگی کنند.

خلاصه. من تا مدتی در ربات فروشگاهی مداد رنگی بودم،

اما بعد متوجه شدم که این ربات به دلیل فیلتر تلگرام و اینجور چیزها – که من درست سر در نمی آورم – مشکل پیدا کرد؛

و شهرزاد تصمیم گرفت، سایت مداد رنگی را راه بیندازد،

و عکس و مشخصات من را از این به بعد در فروشگاه مداد رنگی بگذارد (منظورم اینجا

تا اگر کسی دوست داشت من را سفارش بدهد و بخرد.

از اینجا هم به سفرهایی رفتم،

و به وظیفه‌ی اصلی‌ام که به یاد آوردن جایی از کتاب، برای دوباره خواندنش در فرصتی دیگر، به خواننده‌اش است مشغول شدم.

راستی. من حتی تجربه‌ی زندگی در کتابفروشی «شهرِ کتاب» را هم دارم.

شهرزاد، خودش قبلاً این تیکه از داستانم را تعریف کرده است.

اگر دوست داشتید آن را از اینجا بخوانید:

نشانک‌ کتاب مداد رنگی در شهر کتاب‌

خوب فکر می‌کنم من، یعنی نشانک کتاب مداد رنگی، تا اینجا هر چیز مهمی از داستان زندگی‌ام می‌دانستم برای‌تان تعریف کردم. 

مثل اینکه داستانم هم خیلی طولانی شد و البته ممکن است در آینده، باز هم بخواهم برایتان چیزهایی در مورد خودم تعریف کنم.

راستی. اگر دوست داشتید داستان‌های دوستانم را هم بخوانید.

فکر می‌کنم قرار است بعد از من، آنها هم داستان‌هایشان را برای شما تعریف کنند.

(منظور از دوستانم همان جامدادی‌ها، جاشمعی‌ها، کارت پستال‌ها و زیورآلات و … هستند.)

البته فکر نمی‌کنم داستان‌ آن‌ها مثلِ داستان من، اینقدر طولانی شود. 😉

درباره نویسنده

شهرزاد

مداد رنگی، جایی است برای آشنایی با دست‌سازه‌های زیبا و دوست‌داشتنیِ هنری، روش ساخت آنها، و همچنین برخی هنرمندانی که این کارهای زیبا را خلق می‌کنند. درضمن، شاید برای هدیه به خودتان یا به آنها که دوست‌شان دارید؛ بتوانید در فروشگاه مداد رنگی هم، کاردستی دلخواه‌تان را پیدا کنید.

نوشته‌های مرتبط

سبد خرید محصول با موفقیت حذف شد. بازگردانی محصول
  • هیچ محصولی در سبد وجود ندارد.