ما به راستی، قصه ی روزگار خویش نبودیم

که ناگزیر، قصه پرداز روزگار خویش شدیم.


نادر ابراهیمی در کتاب ابن‌ مشغله، که پیش از کتاب ابوالمشاغل به نگارش درآورده است،

با جملاتی شیرین و سلیس، ما را با شور جوانی و تجربه‌های خواندنی خود،

از یافتن نخستین راه‌های کسب درآمد،

تا تبدیل شدن به یک شغل‌عوض‌کن حرفه‌ای،

و سپس جوانی که گاهی گرفتار بیکاری‌های طویل مدت می‌شود و خیلی غصه می‌خورد،

اما بعد چند عنوان و لقب احترام‌انگیز و دهان پرکن به خود تقدیم می‌کند تا در جامعه سربلند باشد،

و در نهایت صاحب اسم و رسمی می‌شود و دوره‌های متناوب بیکاری به پایان می‌رسد؛

ما را با خود همراه و همدل می‌کند.

نادر ابراهیمی، نویسنده‌ی زبردستی است که در کتاب ابن مشغله (و کتاب بعدی‌اش ابوالمشاغل

نه تنها از ماجراهای زندگی و شغل‌های فراوان خود برای ما حرف می‌زند،

که به ما فرصت‌ می‌دهد تا در لابلای تجارب مختلف زندگی پر فراز و نشیبش،

با جملات زیبایی که هر بار آدمی را به تفکر دعوت می‌کنند،

به زندگی، از پنجره‌ی نگاه عمیق او بنگریم.

بیایید بخش زیبایی از کتاب ابن مشغله را با هم بخوانیم:

ما به دنبال راه‌هایی هستیم که کتاب را به صورت جزء اساسی زندگی بچه‌های این سرزمین درآورد.

ما زائر دلشکسته‌ی این خاکیم.

اگر امید را دمی رها نکردیم، نه بدان دلیل بود که آن را در خود داشتیم؛

بل بدان سبب بود که امید را چون ودیعه‌یی به دست‌ ما سپرده بودند تا به دست دیگران بسپاریم.

نادر ابراهیمی در نوجوانی نادر ابراهیمی در نوجوانی

توضیح: مداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما چه خوب است که در کنار کارهای هنری، کتاب هم بخوانیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *