با یک کتابِ دیگر، آشنا شویم

کتاب قورباغه را قورت بده

“اگر اولین کاری که هر روزصبح انجام می‌دهی،

این باشد که قورباغه زنده‌ای را قورت بدهی،

بقیه روز خیالت راحت است که

سخت‌ترین اتفاقی که ممکن است در تمام روز برایت پیش بیاید پشت سر گذاشته‌ای.”

برایان تریسی، در کتاب “قورباغه را قورت بده”، نتیجه ی مطالعه و بررسی روی سبک زندگی مردان و زنانی که به پیشرفت‌های بیشتر و درآمدهای بالاتری نسبت به دیگران دست یافته بودند را با ما در میان می گذارد.

و آن نتیجه چیزی نیست جز اینکه همه‌ی آن افراد موفق، یک رفتار برجسته داشتند:

 عمل‌گرایی 

برایان تریسی در این کتاب، ما را با ۲۱ راهکار برای غلبه بر تنبلی و اهمال کاری آشنا می‌کند.

و می‌گوید:

حداقل ۹۵ درصد از موفقیت شما در زندگی و کار بستگی به عادت‌های مختلفی دارد که به مرور زمان کسب می‌کنید.

عادت تعیین اولویت‌ها، غلبه بر تنبلی، مداومت در انجام مهم‌ترین وظایف، یک مهارت ذهنی و جسمی است.

یکی از به اصطلاح بزرگ‌ترین رازهای موفقیت این است که:

شما واقعاً می‌توانید درخودتان یک “اعتیاد مثبت” نسبت به لذتی ایجاد کنید،

که از اطمینان، اعتماد و قابلیت حاصل از موفقیت ناشی می‌شود.

وقتی این اعتبار را درخود ایجاد کردید،

آن وقت بدون آنکه حتی درباره آن فکر کنید،

زندگی خود را به نحوی سر و سامان خواهید داد که مدام کارها و پروژه‌های بزرگ‌تری را آغاز کنید و به انجام برسانید.

راستی. شاید این نکته هم برای شما جالب باشد:

اخیراً در کتابی که از آلن دو باتن می‌خوانم،

متوجه شدم یا به نظر می‌رسد که برایان تریسی، عنوان و ایده‌ی این کتاب را از جمله‌ی فردی به نام «نیکولاس چافور» (۱۷۴۱ – ۱۷۹۴) – که به گفته‌ی آلن دو باتن: نویسنده‌ی نابغه‌ی فرانسوی تلخکام و تهیدست بوده – الهام گرفته است.

و جمله ای که چافور گفته بوده، این است:

“هر انسان باید هر روز صبح قورباغه ای را قورت دهد،

تا مطمئن شود در باقی روز با چیز تنفرآورتری رو به رو نمی‌شود.”

***

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، بتوانیم کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

کتابِ بنویس تا اتفاق بیفتد

بنویس تا اتفاق بیفتد، کتابی است آموزنده و الهام بخش از هنریت کلاوسر،

 برای کسانی که می‌خواهند بدانند از زندگی چه می‌خواهند و به آنچه می‌خواهند، برسند. 

و به گفته ی او، این میسر نخواهد شد، جز با نوشتن.

هنریت کلاوسر با روایت داستان‌های گوناگونی از افرادی که خواسته‌های‌شان را نوشتند و به آن‌ها رسیدند،

به ما یادآوری می‌کند که با تعیین هدف،

تمرکز روی نتیجه کار،

و داشتن تصویری روشن از آنچه در زندگی به دنبالش هستیم،

می‌توانیم تحقق رویاهای‌مان را به چشم ببینیم.

بعد از خواندن این کتاب، دیگر آن دفترچه‌ی کوچک دوست داشتنی‌مان را از خود دور نخواهیم کرد،

چرا که از این پس، به آن، به چشم صندوق پیشنهادات مغز و صندوق جمع آوری ایده‌ها نگاه خواهیم کرد؛

و با نوشتن در آن، دیگر به ایده‌ها و افکار نابی که می‌توانند زندگی‌مان را تغییر دهند، مجال فراموش شدن نخواهیم داد.

کلاوسر در بخشی از کتاب خود می‌نویسد:

داشتن جایی برای ثبت افکار و تأملات و قرار دادن یک قلم در جایی دم دست، پیامی به مغز می‌فرستد:

“آماده ی ورودی تو هستم.

 همراه داشتن یک دفتر کوچک به معنای احترام گذاشتن به ایده‌هایی است که به ذهن‌تان خطور می‌کنند ؛

و وقتی این کار را می‌کنید آن بخشی از مغز شما که این ایده‌ها را ارائه می‌دهد، از این توجه و احترام اندک چنان به وجد می‌آید که باز هم چیزهای بیشتری برای‌تان می‌فرستد.

در این صورت ذهن شما تبدیل به بستری برای ایده‌های تازه می‌شود که تخیل را پیوسته به پرواز در می‌آورند.

 

پی نوشت:

اگر دوست داشتید در مورد کتابِ بنویس تا اتفاق بیفتد بیشتر بدانید و بخوانید، کافه بوک و مدرسه نویسندگی، توضیحات خوبی در مورد این کتاب ارائه کرده‌اند.

 

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که کتاب‌های خوب را هم معرفی کند،

خوب است که در کنار کارهای هنری، کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

کتاب مزخرفات فارسی

کتاب «مزخرفات فارسی» کتابی است که توسط رضا شکراللهی – نویسنده، ویراستار، متخصص ادبیات داستانی، فعال ادبی، و سردبیر وبسایت خوابگرد – نوشته شده است.

او در این کتاب خواندنی و آموزنده، “بدون وارد شدن به مباحث تخصصی، برخی ظرایف زبان فارسی را به زبانی ساده و شیرین و گاهی با کمی چاشنی طنز بیان می‌کند.” (نقل از پشت کتاب)

و ما را با اشتباهات متداولی آشنا می کند که گاه آنچنان در زبان فارسی جای خوش کرده اند، که حتی متوجه آنها هم نمی‌شویم.

بیایید بخشی از این کتاب را با هم بخوانیم:

بعید است تا حالا از ضرب المثل “پیش غازی و معلق بازی” استفاده نکرده باشید.

یعنی “معلق زدن پیش کسی که روی بند معلق می‌زند و شیرین کاری می‌کند، هنرنماییِ ناچیزی است.” اما “غازی” رابه صورت “قاضی” در ذهن می‌آوریم و می‌نویسیم.

دلیل آن هم روشن است. واژه “غازی” به معنای “بندباز” از زبان ما رخت بربسته اما سر و کارمان با واژه “قاضی” هنوز بسیار است و هر روز هم بیشتر می‌شود انگار.

و در بخش دیگری از این کتاب، #رضا_شکراللهی آنجا که از “پیشخان یا پیش‌خوان” میگوید، می‌نویسد:

این ها نه نصیحت است و نه پند؛ فقط نکته‌هایی ساده است برای درک ذره ای از شیرینی زبان فارسی و آگاه شدن از چند و چون معنا و املای برخی واژه ها.

وگرنه مثلا برای جماعتِ کتاب نخوان چه فرقی می‌کند که پیشخانِ کتاب باشد یا پیشخوانِ کتاب.

در هر دو حالت، کتاب نخوان‌اند.

***

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

خلبان جنگ - کتابخانه مداد رنگی

باید ‌«انسان» را از نو زنده کرد.

انسانیت جوهر فرهنگ من است.

کلید وحدت اجتماعی من است.

اصل و مبنای پیروزی من است.”

آنتوان دو سنت اگزوپری

اگر کتاب شازده کوچولو را خوانده باشید، بدون شک آنتوان دو سنت اگزوپری را می‌شناسید.

اگزوپری در کتاب دیگرش «خلبان جنگ» احساس و روحیات و افکار خود را که عمیقاً تحت تاثیر جنگ جهانی دوم قرار گرفته است، به رشته‌ی تحریر در می‌آورد.

او در ابتدای این کتاب، ما را با غم‌ها و بدبینی‌ها و سرخوردگی‌هایش نسبت به جنگ و مأموریت‌هایی که بر عهده‌ی او – به عنوان خلبان هواپیمای اکتشافی – گذارده شده است، همراه و همدل می‌کند.

اما در نهایت در می‌یابد که مأموریت‌های او بیهوده نبوده و با هدف و عقیده‌ای ارزشمند، معنا یافته است.

اقدس یغمایی، مترجم این کتاب، زیبا می‌گوید:

“او عقیده دارد که انسان امروزی عقل و منطق خود را توسعه داده و در عوض، روح و معنویات را در خود کشته است.

آنتوان دوسنت اگزوپری ترجیح می‌دهد که انسان منطق و عقل خود را بر توقعات زندگی معنوی استوار سازد،

و از نظر او تنها در این صورت است که انسان می‌تواند فداکاری و احساس مسئولیت را درک کند. “

بیایید بخش زیبای کوچکی از این کتاب را با هم بخوانیم:

شکست… پیروزی…

این تعبیرات قالبی را نمی‌توانم به کار برم.

پیروزی‌های هست که انسان را به شور در می‌آورد،

پیروزی‌های دیگری هم هست که انسان را به پستی می‌گرایاند.

شکست‌هایی هست که می‌کشد و شکست‌های دیگری هم هست که بیدار می‌کند.

زندگی با اعمال بیان می‌شود نه با اوضاع.

تنها پیروزی که درباره‌ی آن نمی‌توانم شک داشته باشم، قدرتی است که در دل دانه‌ها آشیان دارد.

همین که دانه‌ای در دل خاک تیره کاشته شد، پیروز است.

اما گذشت زمان باید تا شاهد پیروزی وی، در وجود گندم، شویم.

 

 

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

تسلي بخشي هاي فلسفه

اگر علومی که در مدرسه فرا می‌گیریم،

روحمان را متعالی‌تر و ما را اندیشمندتر نسازد،

بی‌درنگ حکم می‌کنم که شاگردان، تمام وقت خود را به بازی تنیس اختصاص دهند.

~ مونتنی

(از کتاب تسلی‌بخشی‌های فلسفه)

تسلی‌بخشی‌های فلسفه، کتابی است از آلن دوباتن، نویسنده‌ی سوییسی؛

که می‌کوشد در این کتاب، ما را با چکیده‌ای از اندیشه‌های شش فیلسوف بزرگ – سقراط، سنکا، اپیکور، مونتنی، شوپنهاور، و نیچه – آشنا کند.

همان‌گونه که مترجم این کتاب (عرفان ثابتی) می‌گوید:

“این کتاب می‌کوشد تا با استناد به آثار شش فیلسوف بزرگ، راه‌حل‌هایی برای مشکلات روزمره‌ی ما ارائه کند.

با خواندن این کتاب؛

از سقراط می‌آموزیم که عدم محبوبیت را نادیده انگاریم؛

سنکا به ما کمک می‌کند تا بر احساس یاس و ناامیدی غلبه کنیم؛

اپیکور بی‌پولی ما را چاره می‌کند،

مونتنی راهنمای مناسبی برای درمان ناکارآیی ماست؛

عشاق دلشکسته می‌توانند با خواندن آثار شوپنهاور تسلی‌خاطر یابند؛

و کسانی که در زندگی با سختی‌های زیادی روبرو هستند با نیچه همذات‌پنداری خواهند کرد.”

بیایید بخش دیگری از این کتاب را با هم بخوانیم.

بخشی که مربوط به” تسلی بخشی در مواجهه با ناکامی” – با الهام از اندیشه های” سنکا” – می‌شود.

“باید سعی کنیم احساسات ابتدایی خود را با توری بپوشانیم و بی‌درنگ بر اساس دستورهای آن‌ها عمل نکنیم.

باید از خود بپرسیم اگر کسی جواب نامه‌ای را نداد، آیا قطعاً می‌خواسته ما را ناراحت کند، و آیا کلیدهای گمشده قطعأ دزدیده شده‌اند.

حکیم هیچ چیز را اشتباه تفسیر نمی‌کند. “

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتابخوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

خواننده کتاب، حکم مسافری را دارد که از میان منظره ای آماده می گذرد،

که در این مورد مسافری است بدون هرگونه محدودیتی.

خانه کاغذی

کارلوس ماریا دومینگوئز

کتاب خانه کاغذی کتابی کوچک و خواندنی است، که همان گونه که نویسنده اش میگوید خواننده را همچون یک مسافر از میان منظره ای می گذراند که هیچ محدودیتی نمی‌شناسد.

در کتاب خانه کاغذی، مسافر در این منظره ی عجیب، کتاب‌هایی را می بیند که سرنوشت شان این شده که دیواری بنا کنند و سایه ای بسازند.

کتاب هایی که دیگر هرگز کسی لایشان را باز نخواهد کرد و به جای نشستن در کتابخانه ی گرم و امن خود، در معرض باد و وزش بی امان شن های ساحل، به خانه و کاشانه ی صاحب شان تبدیل شده اند.

و جالب تر آنجاست که وقتی صاحب این خانه کاغذی، میخواهد به دلیلی، کتاب مورد نظرش را پیدا کند، ناچار میشود دو روز، سرگرم ویران کردن دیوارهای خانه اش باشد.

براستی که این کتاب‌ها، خواننده را همچون یک مسافر کنجکاو به چه سفرها، و به دیدن چه منظره های عجیب و جالب و شگفت انگیزی که نمی برند.

 

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

“بسیار میل داشتم با چنین جمله ای آغاز کنم:

یکی بود، یکی نبود،

شازده کوچولویی بود که در سیاره ای نه چندان بزرگ تر از خودش زندگی می‌کرد،

و به یک دوست نیاز داشت.”

 

متن بالا، قطعه‌ای از کتاب دوست داشتنیِ شازده کوچولو نوشته‌ی «آنتوان دو سنت ‌اگزوپری» است که به احتمال زیاد، بسیاری از شما آن را خوانده‌اید.

بیایید بخش زیبای دیگری از این کتاب را با هم بخوانیم:

اگر این جزئیات را درباره‌ی سیاره استروئید بی-۶۱۲ برای‌تان نقل کردم و شماره‌اش را نیز برای‌تان فاش ساختم، به خاطر بزرگسالان است.

آخر بزرگسالان شیفته‌ ارقام و اعدادند.

هنگامی‌ که درباره دوست جدیدی با آنها صحبت می‌کنید، آنها هرگز سوالاتی درباره نکات اساسی از شما نمی‌پرسند.

برای نمونه، هرگز به شما نمی‌گویند:

“صدایش شبیه چیست؟

کدام بازی را دوست می‌دارد؟

آیا به جمع آوری پروانه‌ها می‌پردازد؟”

بلکه از شما سوال می‌کنند:

“چند سال دارد؟

چند برادر دارد؟

وزنش چه قدر است؟

پدرش چه میزان درآمد مالی دارد؟”

تنها در آن هنگام است که احساس می‌کنند با او آشنا هستند.

اگر قرار باشد به بزرگسالان بگویید:

“خانه ای زیبا دیدم که با آجرهای صورتی رنگ و شمعدانی‌هایی بر روی لبه پنجره‌هایش و نیز کبوترانی بر روی شیروانی‌اش مزین شده است …”

آنها نخواهند توانست چنین خانه‌ای را در نظر مجسم کنند.

ناگزیر خواهید بود به آنها بگویید:

“خانه‌ای دیدم که صدهزار پوند ارزش مالی داشت!”

و تازه آن‌هنگام است که آنها فریاد برخواهند آورد:

“آه! چه زیبا!”

بدینسان، اگر به آنها بگویید:

“مدرکی که ثابت می‌کند شازده کوچولو حقیقتا وجود داشته، در این واقعیت نهفته است که او وجودی سحرآسا و مسحورکننده بود و این که می‌خندید و گوسفندی خواستار بود! حال، چنانچه فردی خواستار گوسفندی باشد، این ثابت می‌کند که وجود خارجی دارد.”

آنها شانه‌های خود را بالا خواهند افکند و چنان که گویی خردسالی بیش نباشید، با شما برخورد خواهند کرد.

اما اگر به آنها بگویید:

” نام سیاره ای که از آن آمده است، بی-۶۱۲ است.”

آن هنگام، متقاعد خواهند شد و شما را با سوال‌های شان راحت خواهند گذاشت.

این شیوه‌ی بودنِ بزرگسالان است و انسان نباید به خاطر این وضعیت، از آن‌ها دلگیر شود.

کودکان وظیفه دارند میزان بالاتری از قوه درک و آگاهی را نسبت به بزرگسالان، از خود ابراز دارند.

طبیعتا، برای آن دسته از افرادی که به درک زندگی نائل آمده‌اند، ارقام و اعداد به هیچ‌وجه حائز اهمیت نیستند.

بسیار میل داشتم با چنین جمله‌ای آغاز کنم:

 

“یکی بود، یکی نبود، شازده کوچولویی بود که در سیاره‌ای نه چندان بزرگ‌تر از خودش زندگی می‌کرد، و به یک دوست نیاز داشت.”

برای آن دسته از افرادی که می‌دانند معنای زندگی چیست، این وضعیت می‌توانست به حقیقت نزدیک‌تر باشد.

 

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

تائو ت چینگ

“یک هنرمند خوب به حس شهود خود اجازه می‌دهد تا او را به آن‌جا که می‌خواهد راهنمایی کند”

 

تائو تِ چینگ؛ راهنمای هنر زندگی و خرد ناب، یک متن کهن چینی و پر از رمز و راز با قدمتی بیش از ۲۰۰۰ سال است. 

نگارش آن را به فرزانه‌ی چینی، «لائو تزو» (یا «لائو تسه») نسبت می‌دهند که  حدود ۶۰۰ سال قبل از میلاد و هم‌زمان با کنفوسیوس می‌زیسته است.

بیایید بخش زیبای دیگری از این کتاب کهن چینی را با هم بخوانیم:

 

“هیچ چیز در این جهان چون آب، نرم و انعطاف پذیر نیست.

با این حال برای حل کردن آنچه سخت است، چیز دیگری‌ یارای مقابله با آب را ندارد.

نرمی بر سختی غلبه می‌کند و لطافت بر خشونت.

همه این را می‌دانند ولی کمتر کسی به آن عمل می‌کند.”

 

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

کتاب شیب

شیب، مسیر طولانی بین شروع کردن و تسلط یافتن است.

برای شکست نخوردن باید بدانید چه وقت کارتان را ول کنید و چه وقت نباید جا بزنید.

«شیب» به قول ست گادین، نویسنده‌ی آن:

“کتابی است بسیار کوچک، در مورد موضوعی بسیار مهم“

شاید با خواندن این کتاب، بتوانیم بهتر متوجه شویم که “کسانی که ما آنها را خوش شانس می دانیم، در واقع افرادی باهوش و هدفمند و بسیار سخت کوش بوده اند.”

در ضمن، “آنها جایی درطول مسیر، کار را ول نکرده بودند، اما در عین حال کارهای خیلی زیادی را هم ول کرده بودند.”

ست گادین در این کتاب می‌خواهد که ما در هر دنیایی – با معیارهایی که برای خودمان مهم است – بهترین باشیم.

او می‌گوید:

“بازار بزرگ (Mass Market) در حال مرگ است.

اکنون میلیون ها بازار کوچک وجود دارند. اما هر بازار کوچکی، یک بهترین دارد.

اگر بازار کوچک شما، [به عنوان مثال] “بازار فروش مواد غذایی محلی در تولسا” است، این جهانِ شماست و شما باید در جهانِ خودتان، بهترین باشید.

کلمه‌ی جهان تفسیرپذیر است و بر اساس اولویت‌های ما تعریف می‌شود.

برای شکست نخوردن باید بدانید چه وقت کارتان را ول کنید و چه وقت نباید جا بزنید.

باید وقتی کاری را ول کنید که زیر فشار قرار نگرفته‌اید.

برای دست‌یابی به خواسته های‌مان، باید قدرت درک موقعیت‌های مختلفی را داشته باشیم و تشخیص دهیم کدام ها ما را به ول کردن کار سوق می‌دهند و کدام ها باعث می‌شوند که کار را ول کنیم.

برای این‌که بتوانیم منظور ست گادین را از واژه ی «ول کردن» بهتر متوجه شویم، بیایید به تعریف خود او توجه کنیم:

ول کردن کار – منظورم دست کشیدن از استراتژی بلند مدت خود (در هر زمینه ای – شغلی – درآمد، رابطه یا فروش) نیست،

منظور ول کردن تاکتیک هایی است که کارآمد نیستند.

تقریباً هر کاری در زندگی که ارزش انجام دادن داشته باشد، تحت کنترل شیب (Dip) است.

آدم ها و شرکت هایی که موفق شدند شیب را پشت سر بگذارند، نه یک شبه، بلکه ذره ذره به این موفقیت رسیدند.

افراد با پشتکار و سرسخت قادرند نور آخر تونل را در ذهن‌شان مجسم کنند، در حالی که دیگران نمی‌توانند این کار را بکند.

ضمناً افراد باهوش و زرنگ واقع گرا هستند و در جایی که پایان آن نوری نباشد، تصویرسازی غیر واقعی نمی‌کنند.

ست گادین، به کسانی که نگران شکست خوردن هستند، می‌گوید:

باید بدانیم که ول کردن، شکست خوردن نیست.

ول کردن، نه تنها انتخاب عقلانی است، بلکه انتخابی هوشمندانه است.

زمانی شکست خورده اید که تسلیم شوید، که دیگر هیچ انتخابی وجود نداشته باشد، یا این که این قدر کارهای مختلف را ول کرده باشید که تمام منابع و وقت خود را هدر داده باشید.

ول کردن کار، از کنار آمدن با آن بهتر است، چون دست شما را باز نگه می دارد که در کار دیگری بهترین شوید.

البته ول کردن نباید استراتژی کوتاه مدت شما باشد، اما در بلند مدت ایده ای فوق العاده است.

ست گادین در نهایت، در پایان کتاب می‌گوید:

 

 “به پیش بروید و کاری بکنید. ما منتظر هستیم!”

 

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

بار دیگر شهری که دوست میداشتم

من ایمان داشتم که تو به من باز خواهی گشت.

ایمان، نیاز به آزمون را مطرود می داند.

 

“بار دیگر شهری که دوست می داشتم”، مثل “یک عاشقانه آرام”، یکی دیگر از کتاب‌های عاشقانه ی نادر ابراهیمی است.

کتابی که میتوان لطافت و احساس را در هر جمله و پاراگراف آن حس کرد و از آن سرشار شد.

بیایید بخش‌های زیبایی از این کتاب را با هم بخوانیم:

اینک انتظار، فرسایش زندگی است.

باران فرو خواهد ریخت. باران، شب و روز فرو خواهد ریخت و تو هرگز به انتظارت کلامی نخواهی داشت که بگویی.

زمین ها گل خواهد شد و تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.

هر آشنایی تازه، اندوهی تازه است.

مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان. هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.

ما هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم.

ترس، سوقات آشنایی هاست.

برویم یک خانه ی چوبی کنار رودخانه بسازیم.

آنجا که جنگل و دریا با هم کنار می آیند.

با چوب های خشک، یک کتابخانه ی کوچک درست کنیم.

می توانیم همه ی کتابهایی را که دوست می داریم داشته باشیم- و یک تخت چوبی. ما هرگز آنقدر خسته نخواهیم شد.

شب ها بیدار می نشینی و من با تو از سنگفرش کوچه های تنگ،

از گِلاب جاری زمستانها و از نسیم بهار نارنج های شهری که سالها ساکن آن بودیم سخن خواهم گفت.

تو از صدای غربت، از فریاد قدرت و از رنگ مرگ میترسی؟

هلیا! برای دوست داشتن هر نَفَس زندگی، دوست داشتن هر دم مرگ را بیاموز،

و برای ساختن هر چیز نو، خراب کردن هر چیز کهنه را، و برای عاشق عشق بودن، عاشق مرگ بودن را.

هلیای من!

زندگی طغیانی ست بر تمام درهای بسته و پاسداران بستگی.

هر لحظه یی که در تسلیم بگذرد لحظه یی ست که بیهودگی و مرگ را تعلیم می دهد.

لحظه یی ست متعلق به گذشتگان که در حال رخنه کرده است.

لحظه یی ست اندوهبار و توان فرسا.

اینک، گسستن لحظه های دیگران را چون پوسیده ترین زنجیرهای کاغذی بیاموز.

باری گریختن، تنها از احساسات کودکانه خبر می دهد؛ اما تکرار در گریز، ثبات عشق را اثبات می کند.

من – ایمان دارم که عشق، تنها تعلق است. عشق، وابستگی است.

انحلال کامل فردیت است در جمع.

عشق، مجموع تخیلات یک بیمار نیست.

آنچه هر جدایی را تحمل پذیر می کند اندیشه ی پایان آن جدایی ست.

زندگی، تنهایی را نفی می کند و عشق، بارورترین تمام میوه های زندگی ست.

“ما در روزگاری هستیم، هلیا، که بسیاری چیزها را می توان دید و باور نکرد و بسیاری چیزها را ندیده باور کرد.”

نادر ابراهیمی

توضیحمداد رنگی، سایتی برای کارهای هنری است. 

اما بسیار علاقمند است که در کنار کارهای هنری، حتماً کتاب هم بخوانیم و هیچگاه از کتاب‌خوانی و فرصت‌های بی‌شماری که برای یادگیری در اختیارمان می‌گذارد، غافل نشویم.

سبد خرید محصول با موفقیت حذف شد. بازگردانی محصول
  • هیچ محصولی در سبد وجود ندارد.