قصه‌ی كاردستي‌ها از زبان خودشان

قصه کاردستی کارت پاییز

زندگیِ شما شاید فصل‌های گوناگونی داشته باشد، اما زندگی من فقط یک فصل دارد. پاییز.

می‌خواهم کمی از قصه‌ی زندگی‌ام برای شما تعریف کنم.

خوب… از کجا شروع کنم؟

حتما می‌گویید از اولِ اول. اینکه اصلاً چگونه به وجود آمدم.

قصه کارت پاییز

همانطور که می‌بینید، من با هنرِ زیبای کوییلینگ ساخته شدم.

با چند نوار کاغذی که به رنگ‌های زیبای پاییزی (زرد و سبز و نارنجی و قرمز) بودند.

تنه‌ی درختم با ماژیک قهوه‌ای بر روی یک مقوای سفید کشیده شد و برگ‌های رنگارنگ‌ام که با نوارهای کوییلینگ یا ملیله کاغذی درست شده بودند، یکی یکی با چسب مایع بر روی مقوا و به شاخه های درخت (که آنها هم با ماژیک قهوه ای رسم شده بودند) آویخته شدند.

البته برگ‌هایم در حالِ ریختن بودند.

و اینطوری بود که من ساخته شدم.

اما حالا به یک اسم نیاز داشتم، اسم من شد: کارت پستال پاییز

بعد توی ویترین فروشگاه مداد رنگی نشستم تا اگر کسی دوست داشت من را ببیند و یا برای خودش بخرد و یا به کسی هدیه بدهد.

راستی. شاید برایتان جالب باشد که من هم مثل دوستم، نشانک کتاب، (یادتان می‌آید قصه‌اش را برایتان تعریف کرده بود؟ (+)) من هم به شهرِ کتاب رفتم.

یکی از فروشندگان خوب شهر کتاب، من را یک جای خوشگل گذاشت و کاملاً توی دید بودم.

به آدم هایی که برای خریدن کتاب به آنجا می آمدند نگاه می کردم و راستش برایم جالب بود که ببینم چه کتابهایی می خرند.

هنوز چند ساعتی از حضورم در شهر کتاب نگذشته بود که یکی از مشتریها که چند تا کتاب هم خریده بود، من را دید و از من خوشش آمد و بلافاصله من را هم خرید و با خودش برد.

خلاصه… این هم از داستان من.

فعلاً هم که فصل من، یعنی پاییز، تمام شده.

اما پاییزِ سالِ دیگه، حتما دوباره میام پیش‌تون.

نشانك كتاب

احتمالاْ پشت ويترين فروشگاه مداد رنگي من – یعنی نشانک کتاب – را قبلاْ ديده‌ايد و مي‌شناسيد.

اما دوست داشتم – البته اگر حوصله داشته باشيد – كمي اينجا در مورد خودم، با شما حرف بزنم؛

و از داستان خودم – كه خيلي هم طولاني نيست – برايتان بگويم.

اميدوارم در طول اين مدت كه با شما حرف مي‌زنم، شهرزاد – همان كه من را درست كرده – فعلاً اين طرفها پيدايش نشود، تا بتوانيم راحت با هم حرف بزنيم. 🙂

قبل از اينكه داستانم را برايتان تعريف كنم، راستي شما كتاب خواندن و مطالعه‌ي كتابها را دوست داريد؟

اگر جواب‌تان مثبت است،

حتماً شما هم مثل خيلي ديگر از كتابخوان‌ها و كساني كه مطالعه‌ي كتابها را دوست دارند و از آن لذت مي‌برند؛

وقتي كتاب مي‌خوانيد حس مي‌كنيد در حال سفر و گشت و گذار به سرزمين‌هايي جديد و شگفت‌انگيز و دلپذير و گاه حتي اعجاب‌انگيز و خيالي هستيد.

اینطور نیست؟

(حالا جدا از اينكه با كلي ديدگاه‌هاي جديد هم آشنا مي شويد و كلي چيزهاي جديد ياد مي‌گيريد و دستاورهاي مثبت بسیار ديگری هم برایتان به همراه دارد)

در کل، كتاب‌ها، ما را با خود به سفرهايي مي برند كه خيلي وقت‌ها حتی دوست نداريم که به اين زودي تمام شوند و به خانه برگرديم.

اما به هر حال در طول اين سفر، وقت‌هايي هم پيش مي‌آيد كه احساس می‌کنید خسته شده‌اید،

احساسی می‌کنید نياز به کمی استراحت داريد،

يا مي‌خواهيد كمي توقف كنيد و با خوردن يا نوشيدن يك خوراكي يا نوشيدني لذيذ و گوارا (در آشپزخانه مداد رنگي هم، چيزهايي پيدا مي‌شود) ، انرژي از دست رفته‌ي خود را باز یابید و دوباره راهِ سفر در پيش بگيريد.

اما تا حالا به اين موضوع فكر كرده‌ايد؟

اگر بعد از آن وقفه يا استراحت، نقشه‌ي راه خود را گم كنيد و ندانيد اين سفر را دوباره از كجا بايد آغاز كنيد و به كدام سمت برويد؛

يا اينكه مجبور شويد وقت و انرژي بيشتري براي مشخص كردن شروع مسير سفر خود صرف كنيد،

نه تنها وقت نازنين‌تان تلف مي شود که سردرگم و گيج هم مي‌شويد.

اصلاً چه بسا براي مدتي دوباره همان راه‌هاي قبلي را بپيماييد و بعداْ متوجه شويد که در مسيري تكراري قدم گذاشته بوديد.

ولي نگران نباشيد.

خوب من به عنوان نشانک کتاب، براي همين ساخته شده‌ام كه اگر دوست داشتيد در جاي جايِ اين سفر، هم‌راه و هم‌گام شما باشم.

وقتي مرا با خودتان به اين سفر ببريد، گذشته از اينكه من را هم در لذتِ اين سفر سهيم مي‌كنيد؛

مي‌توانم بدون اينكه براي شما مزاحمتي ايجاد كنم، همراه‌تان باشم؛

و هر وقت به من نياز داشتيد به شما كمك كنم تا راه و مسير درست را تا پايانِ سفر گم نكنيد؛

و در نهایت، سفرتان را به سلامت و با آرامش به پايان برسانيد.

حالا اجازه بدهید کمی بيشتر، در مورد خودم برای‌تان حرف بزنم.

مي‌خواهم به گذشته برگردم.

آن روزي كه پا به اين كره‌ي خاكي گذاشتم.

آن روز را خوب يادم مي‌آيد.

شهرزاد – در حالي كه احساسِ پدر ژپتو بودن بهش دست داده بود 🙂 – مرا با دقت، و اشتیاقی که در چشمانش به خوبی تشخيص مي‌دادم، ساخت و تكميل كرد.

البته این را بگویم. من با پينوكيو خيلي فرق دارم.

نه بيني‌اي دارم كه با دروغ دراز شود و نه اصلاً ميانه‌اي با دروغ و اين‌جور حرف‌ها دارم.

فقط مثل پينوكيو از چوب ساخته شده‌ام. همين.

و البته با كاغذ و چسب.

راستش رو بخواهيد ما نشانك ها، از آن‌جايي كه هميشه با كتاب‌ها (البته گاهی هم با دفترها و دفترچه‌ها و  پرونده‌ها و …) هم‌راه و هم‌نشين هستيم؛ سعي مي‌كنيم در حين اينكه كارمان را انجام مي‌دهيم، هر وقت فرصتي دست داد كتاب‌ها را هم بخوانيم و چيزهاي زيادي از آنها ياد بگيريم.

مثلاً شايد برايتان جالب باشد:

يك بار وقتي بين صفحات يك كتاب بودم تا خواننده‌اش بعداً بیاید و از آنجا دوباره شروع به خواندن كند، نكته جالبي را خواندم که هیچ‌گاه فراموشش نمي‌كنم.

جايي از متن، نوشته شده بود:

“با آينده‌نگري آغاز كنيد و سپس به زمان حال برسيد.”

قشنگ بود. نه؟

البته بايد فكر كنم و ببينم آينده‌نگري از نگاه من چيست.

مرا ببخشيد. مثل اينكه دوباره به حاشيه رفتم.

بله… داشتم مي‌گفتم.

خلاصه؛ من با يك چوب بستني – كه با قلم‌مو و رنگ‌هاي زيباي اكريليك رنگي شده است – چند رشته نوار باريك كاغذي كه به آن‌ها نوارهاي كوييلينگ يا مليله كاغذي مي گويند و چسب مايع، درست شده‌ام.

با آن نوارهاي رنگي كاغذي باريك هم، به گل‌هاي رنگي و برگ‌هاي سبزِ زيبايي مزين مي‌شوم كه بعيد مي‌دانم شما را به ياد گل‌هاي زيباي طبيعت نيندازند.

اصلاً بگذاريد ابزارها و وسايلي كه با آن‌ها ساخته شده‌ام را اين‌جا نشان‌تان بدهم:

ابزار ساخت نشانك كتاب

مي دانيد… من خودم رنگین بودنم را خیلی دوست دارم.

كلاً من یک باوری دارم:

دنيا هر‌ چه رنگي‌تر، زيباتر و دوست‌داشتني‌تر

برگردیم به داستان؛

خلاصه، وقتي در نهایت با لوازمي كه قبلاً به شما نشان دادم ساخته و تكميل شدم،

عكسم در يك ربات فروشگاهي، به آدم‌ها نشان داده شد و چند نفر از ديدن من خوشحال شدند، از من خوش‌شان آمد و من را خريدند.

خيلي خوشحال بودم كه مورد توجه آدم‌های کتابخوان قرار گرفته بودم؛

و به خصوص از این بابت که می‌توانستم در کتاب خواندن، همراه‌ و یاورشان باشم.

حتي دوستِ شهرزاد (سازنده‌ی من)‌ كه بيست تا از من خريد تا به دوستانش عيدي بدهد، من را با خودش به يك كشور اروپايي برد (اسم قاره‌هاي جهان را در يكي از كتابها ياد گرفتم) تا به خواهرش كه آنجا زندگي مي‌كند، من را هديه بدهد.

برایم جالب و هیجان انگیز بود كه در اولين تجربه‌ی زندگی‌ام، به يك چنين سفر دور و درازي هم رفتم.

خواهرش هم من را خيلي دوست داشت.

هر روز هم مرا با خودش به سرِ كار مي‌بَرَد و برای کارها و مطالعه‌هایش از من استفاده مي‌كند.

خلاصه، من به جاهاي مختلفي رفتم و در دست افراد زيادي قرار گرفتم و با کتاب‌های زیادی، دوست و هم‌نشین شدم.

می‌دانید… خوشحالم آنهايي كه من را دوست داشتند و خريدند، اکثراْ آدم‌هاي كتابخواني هستند.

راستش را بخواهيد، من از آدم‌هاي كتابخوان خوشم می‌آید.

احساس مي‌كنم آنها به خودشان کمک می‌کنند تا در دنياي‌ درونیِ بزرگ‌تر و روشن‌تری زندگی کنند.

خلاصه. من تا مدتي در ربات فروشگاهي مداد رنگي بودم،

اما بعد متوجه شدم كه این ربات به دليل فيلتر تلگرام و اينجور چيزها – كه من درست سر در نمي آورم – مشكل پيدا كرد؛

و شهرزاد تصميم گرفت، سايت مداد رنگي را راه بيندازد،

و عكس و مشخصات من را از این به بعد در فروشگاه مداد رنگی بگذارد (منظورم اینجا

تا اگر كسي دوست داشت من را سفارش بدهد و بخرد.

از اينجا هم به سفرهايي رفتم،

و به وظيفه‌ي اصلي‌ام كه به ياد آوردن جايي از كتاب، براي دوباره خواندنش در فرصتي ديگر، به خواننده‌اش است مشغول شدم.

راستي. من حتي تجربه‌ي زندگي در كتابفروشي «شهرِ كتاب» را هم دارم.

شهرزاد، خودش قبلاً اين تيكه از داستانم را تعريف كرده است.

اگر دوست داشتيد آن را از اينجا بخوانيد:

نشانک‌ کتاب مداد رنگی در شهر کتاب‌

خوب فكر مي‌كنم من، یعنی نشانک کتاب مداد رنگی، تا اينجا هر چيز مهمي از داستان زندگي‌ام مي‌دانستم براي‌تان تعريف كردم. 

مثل اينكه داستانم هم خيلي طولاني شد و البته ممكن است در آينده، باز هم بخواهم برايتان چيزهايي در مورد خودم تعريف كنم.

راستي. اگر دوست داشتيد داستان‌هاي دوستانم را هم بخوانيد.

فكر مي‌كنم قرار است بعد از من، آنها هم داستان‌هايشان را براي شما تعريف كنند.

(منظور از دوستانم همان جامدادي‌ها، جاشمعي‌ها، كارت پستال‌ها و زیورآلات و … هستند.)

البته فكر نمي‌كنم داستان‌ آن‌ها مثلِ داستان من، اينقدر طولاني شود. 😉

سبد خرید محصول با موفقیت حذف شد. بازگردانی محصول
  • هیچ محصولی در سبد وجود ندارد.

SPIN TO WIN!

  • شاید دوست داشته باشید شانس‌تان را برای دریافت کوپن تخفیفِ خرید کاردستی‌های مداد رنگی امتحان کنید.
  • برای چرخاندن چرخ شانس، کافی است نام و ایمیل‌تان را  وارد کنید و بر روی کلید زیر، کلیک نمایید
شانس‌تان را امتحان کنید